پارسا و ماکارونی
فسقلی آخه تو چقده ماکارونی دوست داری نفسم ببند اون نیشتو با اون دندونات ... وووووووووی که دل آدم ضعف میره واسه چلوندنت اینم ماکارونیای که ترتیبش رو سه تایی دادیم ...
نویسنده :
شهلا
13:37
زندگی مامان
پسر قشنگم همه زندگیم تو هستی چقــــــدر دلم غصه داره که نتونستم تولدت رو جشن بگیرم ... وقتی توی نت این همه عکس جشن تولد یکسالگی میبینم حسرت میخورم اگر برنامه ریزی نکرده بودم اگر وقت نگذاشته بودم اگر .... شاید برام اصلاً مهم نبود عیب نداره مامانی ... مامانت باید یاد بگیره قدمهاش رو برنامه ریزی شده برداره ...
نویسنده :
شهلا
10:19
تولدت مبارک مامانم
عزیزم دلبندم قشنگم تولدت مبارک ایشالله هزار سال عمرت باشه با بابایی چه نقشهها داشتیم برای روز تولدت اما همش نقش بر آب شد بابایی مجبور شد شیفت بمونه در نتیجه نشد شام بریم بیرون تو هم تب داشتی ... و مادر جون از کرج اومد و زحمت نگهداری تو رو به عهده گرفت که توی مهد اذیت نشی لحظه تولدت پیش مامان بزرگت بودی12:35 ظهر حتی نتونستم بهت زنگ بزنم ... باباییت قبلش زنگ زد بهم که تو خوابیدی نشد هیچ کدوم از نقشهها رو نشد جور کنیم آتلیه هم نبردمت :(( یعنی اینقده دلم غصه داره که نگو احتمالاً تولدت برای 24 مرداد هم کنسله چون بابایی باید بره مأموریت جبران میکنم برات میدونم که سالیان سال باید برات جشن تولد ب...
نویسنده :
شهلا
16:49
پارسای من چهار دست و پا میره
یک هفتهای هست که کم کم شروع کردی به چهار دست و پا رفتن .... نمیدونی چقده لذت بخشه دیدنت توی اون حالت بارها بابا آرش با عجله میگه شهلا برو کنار برو کنار ... با ترس میگم چی شده ... میگه میخوام پسرم رو ببینم و عاشقانه چهار دست و پا راه رفتنت رو به تماشا میشینه اینقده این کون قلمبهات با حال میشه وقتی چهار دست و پا میری که نگــــــــــو امروز صبحی اومدم مهد ک.دک که بهت شیر بدم تا دم در اتاقتون چهار دست و پا اومدی ... تا رسیدی به من نشستی دستای کوچولوت رو آوردی بالا که بغلت کنم ... بعدم که بغلت کردم سرت رو گذاشتی رو شونم و با دستای کوچیکت میزدی پشتم ... یعنی لذتـــــــــ...
نویسنده :
شهلا
14:28
عکس های آتلیه 9 تیر ماه 1391
بمون هميشه كنارم عزيزكم
جيگر مامان .... مامان فدات بشه نميدوني چقده ذوق ميكنم وقتي دستت رو مياندازي دور گردنم و حاضر نيستي ازم دور بشي چقده ذوق ميكنم وقتي ميرم تو اتاق و تو با دستاي كوچولوت دستت رو هم مياري و ميگي بيا بيا چقــــــــــدر شيرينه وقتي مي گم چشمت كو و تو انگشت اشارهات رو ميگذاري روي لپت همه دنياي مني ... باعث و دليل همه شاديهاي مني بمون هميشه كنارم عزيزكم كه لبخندت شيريني زندگي و دستاي كوچيكت مرحم همه دلتنگيهاي منه دلتنگيهايي كه هيچ وقت تمومي نداره ... كاش مامان بزرگ بود و كوچيكترين نوهاش هم ميديد وقتي مهدي قلندوشت ميكنه لذت ميبري ذوق ميكني و...
نویسنده :
شهلا
9:17








