پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

بره تو دلی من

رعد و برق ترس پارساي مامان

1391/12/15 12:12
نویسنده : شهلا
420 بازدید
اشتراک گذاری

ماماني فدات بشه

ديشب ما خونه بابا بزرگ خوابيديم آخه بابايي رفته سركار ساعت 4 صبح تو توي خواب ناز بودي يهويي رعد و برق زد من شديداً ترسيدم (مامانت ترسو نيستااااااااا اصلاً تا حالا پيش نيومده بود از رعد و برق بترسم)

خونه بغلي بابا بزرگ رو دارن مي‌سازن اين صداي رعد و برق توأم شد با صداي ريزش مصالح كه فكر كنم به خاطر باد شديد بود

من فكر كردم زلزله اومد سريع خودم رو حائل تو كردم حالت چهار دست و پا روت بودم ... كه تو هم از صداي رعد و برق ترسيدي و از خواب پريدي و كلي گريه

همه اينها در عرض سه ثانيه طول كشيد ناراحت بميرم براي بچم چه ترسي داشت

هر چي بغلش كردم راهش بردم انگار نه انگار

اما همين كه بابا بزرگ اومد گفت چي شده بابايي و بغلت كرد آروووووووم شدي ... هي سرتو مي‌كردي تو سينه بابا بزرگ

بعدشم شير خوردي و خوابيدي

الهي بميرم برات كه اينقده ترسيدي

 

قلب دوستت دارم عسل مامان قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله شيوا
21 اسفند 91 10:47
فداي تو بشم گلم كه با صداي رعدو برق ميترسي عزيز دلم