هفت ماهگيت مبارك عزيزم
ماماني هفت ماهگيت مبارك نميدوني چقده ذوق ميكنم وقتي يك ماه بزرگتر ميشي ... حس ميكنم روزاي سختي داره تموم ميشه خصوصاً كه به بهار هم نزديكتر ميشيم و مجبور نيستم براي آوردنت به مهد كلي لباس تنت كنم
دوستت دارم ماماني خيــــــــــلي زياد
امروز داشتم حرفاي دوستام توي كلوب رو ميخوندم ... تبريكاتشون رو ميخوام يه بخشيش رو اينجا بگذارم
شايد براي تو خيلي جذاب نباشه اما من عاشق اين نوشتههاشونم
البته چكيدهاشون رو مينويسم
اولين رو خاله شيوا نوشته بود
سلام صبح به خیر 
شهلا امروز زایمان می كنه 
فقط اومدم بهتون بگم براش دعا كنید 
من هم دارم میرم بیمارستان بهتون خبر میدم 
محتاج دعای تك تك شما عزیزان هستم 
بعدشم خاله بهار هي به همه خبر ميداده كه من در چه حالم و تو اومدي به دنيا يا نه
خاله بهار: شهلا حالش خوبه 10 دقیقه دیگه میرسه بیمارستان
خاله بهار: شهلا شیوا آرش آقا سعید همسر شیوولی و مادرشوهر شهلا بیمارستانن
خاله ندا:
الان با شیوا حرف زدم شهلا داره حاضر می شه بره توی اتاق عمل 
انشالله که خودش و پارسا صحیح و سالم باشن ![]()
خاله بهار: شهلا دلشوره نداره حالش خوبه خوبه

خاله ندا:شهلا توی اتاق عمل هست
![]()
خاله مليكا: بهار مرسی که خبرای لحظه به لحظه می دی.
لطفا به شهلا بگو برامون دعا کنه و بگو که همه بهفکرشیم دعا می کنیم و برای سلامتی خودش و پارسا دعا می کنیم.
مرسی عزیزم
خاله بهار: شهلا حالش خوبه خوبه
خاله فرشته: به سلامتی انشا الله
خاله مليكا: انشالله که زود بیاد من تو جاده هستم .همسرم یه شهر دیگه کار داشت باهاش اومدم. می ترسم شارژ لپ تاپم تموم بشه
خاله بهار:
خاله بهار: ساعت 14: 56
خاله هاله:نوش جونش بشه
چاقالوی پر مو
خاله مهسا:
خاله ياسي:سلاااام خیلی خیلی خوشحالم به خاطر شهلا جون .. تولدت مبارک پارسا کوچولو
شهلا جون تبریک میگم
خاله سودي: همون كه برات اسباب بازي آورد و اولين كتابت رو
ا مشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید
گویی بساط عیش مداوم به من رسید
نور ستاره ای در شب تولدش
انگار که فرشته ای از ازل رسید
تولد فرشته کوشولو پارسا جیگر خاله مبارک
خاله يگانه:سلااااااااااااااام سلااااااااااااااام
وای چقدر خبر خوبی امروز شنیدم کلی شارژ شدم
مرسی ندا جونم و پرواز جونم که بهم خبر دادیــــــــــد
خدایا شکرت
میگم چقدر خوب شد یه هفته زودتر اومدااا

خدا رو شکر قد و وزنشم خیلی خوبه ماشالله ماشالله
چقده دلم میخواست ببینمش


شیــــــــــــــــــوااااااا ... شیـــــــــــــدا خاله شدنتون مبااااااااااارک
ایشالله فردا به شهلا زنگ میزنم
امشب خیلی براش سخته و درد داره ... ایشالله فردا خیلی بهتر میشه
هر کی دیدش سلااااااااااااااااااام منم برسونه هااااااااااااااااا
خاله مريم (كه من براش ميميرم):من هم بلاخره خاله شدم و علی آقای ما هم دنیا اومد. لحظه آخر قبل از بیهوشی سمیه نیت کرده اسم پسرش رو بزاره علی .

خاله آرنوش:

به سلامتی و مبارکی . شهلا جون شیوا جون شیدا جون ورود یه فرشته کوچولو رو به جمع خانوادگیتون تبریک میگم . شهلا جونم خوب هدیه ای گرفتی . نوش جونت 


خاله مريم از اهواز:
خاله بهار: فرداي روز تولدت
خاله مليكا:حال شهلا خوبه؟پارسا چطوره؟
خاله بهار: شهلا از بیمارستان مرخص شد هورااااا
خاله اكرم: بهار از گل پسر شهلا عکس نگرفتی برامون بیاری
خاله ميترا: سلام بر همگیمی بینم خبرهای داغ دارن
شهلا جونی مبارکههههههههههههههههههههههه
خاله مليكا: (كه با درد گردن خودش همش به فكر من بوده)الان با شهلا صحبت کردم
حالش خوبه
رو پا است
یه کمی درد داره ولی خوب خدا رو شکر خیلی سختش نیست
مرسی که خبر دادی عزیزم.
راستی با شهلا اگه تماس داشتی بهش بگو من دیروز حول و حوش ساعت 2 شما بهش زنگ زدم ولی گوشیش رو بر نداشت. مرسی عزیزم.سلامم رو هم بهش برسون.
خاله مونا:
امروز با شهلا حرف زدم حالش خوب بود خدا رو شکر.شیوا هم پیشش بود.پارسا جونم خوب بود
گفت شیوا شنبه میاد عکس پارسا رو می ذاره.گفت شبیه خودشه 

شیوا هم گفت رو نما می خواد تا عکس پارسا رو بذاره
خاله زهره: (تو كه توي دلم بودي چند روز زحمت كشيد منو از محل كارم رسوند خونه )راستی چشم همگی روشننننننننننننننننننننننن
پارسا کوچولو هم منت گذاشت و به دنیا اومد
خدا رو شکررررررررررررررر
خاله شيوا (بعد از 5 روز)سلام عزیزان
یك تشكر ویژه از بهار جون به خاطر اخبار لحظه به لحظه
و اما گزارش در مورد شهلا

16 مرداد ساعت 12:35 پارسا گلم به دنیا اومد و شهلا ساعت 13:45 اومد توی بخش

شب شیدا پیش شهلا موند بیمارستان

17 مرداد ساعت حدود 13:30 شهلا و پسرگلش اومدن خونه
19 مرداد صبح با شهلا و آرش پارسا را بردم برای غربالگری و آزمایش برای زردی
گفتند زردی بچه روی 14 هست و باید بستری بشه و یكی از چشم هایش مجرای اشكش بسته بود كه قطره دادند كه با ماساژ باز میشه و مشكل خاصی نداره (پوریا هم درست همینطوری بود و بعد از چند روزباز شد) خلاصه پنج شنبه بعداز آمدن از دكتر پارسا را حمام كردم و آماده كردم وساعت 3:30 رفتند كرج كه پارسا را زیر دستگاه گذاشتند و دیروز كه 20 مرداد ماه بود زردی بچه از 14 آمده بود 12 و چشمش هم بهتر شده بود
راستی دیشب ناف پارسا هم افتاد
این هم اخبار شهلا
خاله های مهربون امروز 2 تا خبر داغ دارم براتون![]()
![]()
پارسا کوچولومون
و
علی کوچولومون بدنیا اومدن.
قدمشون پر از خیر و برکت باشه براتون شهلا جونم و سمیه جون. 
مریم جونم شیوا جونم شیدا جونم خاله شدنتون مبارک.


هفت ماهگيت مبارك عزيزم
خوب بچه به مامان و باباش میبره دیگه 

